داستان
سرگرمی با وبلاگ ما سرگرم باشید آينه و شيه جوان ثروتمندی نزد یک روحانی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست. روحانی او را به کنار پنجره برد و پرسید: - `پشت پنجره چه می بینی؟`- `آدم‌هایی که می‌آیند و می‌روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می‌گیرد.` بعد آینه‌ی بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: - `در این آینه نگاه کن و بعد بگو چه می‌بینی.` - `خودم را می‌بینم.` - ` دیگر دیگران را نمی‌بینی! آینه و پنجره هر دو از یک ماده‌ی اولیه ساخته شده‌اند، شیشه. اما در آینه لایه‌ی نازکی از نقر

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 24 شهريور 1405 | 17:20 | نویسنده : کاوه نجفی |
برج میلاد با ارتفاع 435 متر، چهارمین برج بلند تلویزیونی و مخابراتی دنیا در نوع خود محسوب میشود. برج میلاد شامل پنج بخش پی، ساختمان پای برج (لابی)، بدنه (شفت)، ساختمان راس و دکل مخابراتی و تلویزیونی است.شفت برج با ارتفاع 315 متر، یک سازه بتونی است

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 11 فروردين 1400 | 19:32 | نویسنده : کاوه نجفی |
روزي مردي خواب عجيبي ديد او ديد که پيش فرشته هاست و به کارهاي آن ها نگاه مي کند. هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هايي را که توسط پيک ها از زمين مي رسند، باز مي کنند و آن ها را داخل جعبه مي گذارند. مرد از فرش

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 11 فروردين 1400 | 19:32 | نویسنده : کاوه نجفی |
« سرنوشت خشن » را می توان یکی از معدود عناوین دنباله دار سینما لقب داد که پس از گذشت هشت قسمت کماکان طرفداران پر و پا قرص خود را به همراه دارد که هربار با اکران قسمت جدید آن، فروش فیلم را برای ساخت قسمت های بعد تضمین می کنند. بطور کل کمتر آثاری در

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 11 فروردين 1400 | 19:32 | نویسنده : کاوه نجفی |
برج آزادی نماد شهر تهران است که در سال ۱۳۴۹توسط معمار ایرانی، حسین امانت به یادبودجشنهای ۲۵۰۰ساله شاهنشاهی ایران طراحی و ساختهشد. این برج، تا قبل از انقلاب ۱۳۵۷ به نام «برج شهیاد» معروف بود هم اکنون به «برج آزادی» معروف گردیدهاست. در مراسم آغاز به

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 11 فروردين 1400 | 19:32 | نویسنده : کاوه نجفی |
پاسخ: کلاه شما سیاه است. برای حل این معما باید از این سرنخ کمک بگیرید که دو نفر دیگر نمیتوانستند رنگ کلاهشان را تشخیص دهند. کاوه که در انتهای صف بود، قاعدتا دو کلاه سفید جلوی خودش ندیده، چون در این صورت مطمئن میشد که کلاه خودش سیاه است وسوال زندا

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 11 فروردين 1400 | 19:32 | نویسنده : کاوه نجفی |
دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود. موضوع درس درباره خدا بود. استاد پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟ کسی پاسخ نداد. استاد دوباره پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟ دوباره کسی پاسخ نداد. استاد برای سومین ب

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 11 فروردين 1400 | 19:32 | نویسنده : کاوه نجفی |
تهرانيه تو حج، پرده كعبه رو گرفته بود مي گفت: خدايا توبه... ديگه براي غضنفر جوك نمي سازم! يه دفعه غضنفر میزنه رو شونش میگه : داداش قبله از كدوم طرفه؟ تهرانيه داد ميزنه: خدايا! خاطره كه مي تونم تعريف كنم؟

تاريخ : چهارشنبه 11 فروردين 1400 | 19:32 | نویسنده : کاوه نجفی |
غضنفر به خدا میگه 10000000 سال برات چقدره؟ میگه 1 دقیقه

غضنفر باز میگه ای خدا 10000000 تومان پول برات چقدره؟ میگه 1 تومان

میگه پس 1 تومان به من بده

خدا میگه 1 دقیقه واسا



تاريخ : چهارشنبه 11 فروردين 1400 | 19:32 | نویسنده : کاوه نجفی |
جوان ثروتمندی نزد یک روحانی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست. روحانی او را به کنار پنجره برد و پرسید: - `پشت پنجره چه می بینی؟`- `آدمهایی که میآیند و میروند و گدای کوری که در خیابان صدقه میگیرد.` بعد آینهی بزرگی به او نشان داد و باز پ

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 11 فروردين 1400 | 19:32 | نویسنده : کاوه نجفی |
روزي دروغ به حقيقت گفت: مــــيل داري باهم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد.

آن دو با هم به کنار ساحل رفتند، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد.

دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او راپوشيد و رفت.

از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود


موضوعات مرتبط: داستان

تاريخ : پنجشنبه 14 دی 1396 | 0:47 | نویسنده : کاوه نجفی |
متن زیر را ۵ بار به صورت سریع تکرار کنید

گرگه گربه مرده خورده مرده



تاريخ : پنجشنبه 14 دی 1396 | 0:47 | نویسنده : کاوه نجفی |



تاريخ : پنجشنبه 14 دی 1396 | 0:47 | نویسنده : کاوه نجفی |
نجار پیری بود که می خواست بازنشسته شود. او به کار فرمایش گفت که می خواهد ساختن خانه را رها کند و از زندگی بی دغدغه در کنار همسر و خانواده اش لذت ببرد. کار فرما از اینکه دید کارگر خوبش می خواهد کار را ترک کند، ناراحت شد. او از نجار پیرخواست که به عنوان آخرین کار، تنها یک خانه دیگر بسازد. نجار پیر قبول کرد، اما کاملا مشخص بود که دلش به این کار راضی نیست. او برای ساختن این خانه، از مصالح بسیار نا مرغوبی استفاده کرد و با بی حوصلگی، به ساختن خانه ادامه داد. وقتی کار به پایان رسید، کارفرما برای وارسی خانه آمد. او کلید خانه را به نجار داد و گفت: این خانه متعلق به توست. این هدیه ای است از طرف من برای تو. نجار یکه خورد. مایه تاسف بود! اگر می دانست که خانه ای برای خودش می سازد. حتما کارش را به گونه ای دیگر انجام می داد..... موضوعات مرتبط: داستان

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 9 دی 1396 | 18:02 | نویسنده : کاوه نجفی |
روزي دروغ به حقيقت گفت: مــــيل داري باهم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد.

آن دو با هم به کنار ساحل رفتند، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد.

دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او راپوشيد و رفت.

از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود


موضوعات مرتبط: داستان

تاريخ : شنبه 9 دی 1396 | 18:02 | نویسنده : کاوه نجفی |